امید دریایی | فعال رسانه ای
در سالهای اخیر، موضوع انتصاب مدیران در مناطق آزاد و مجموعه های استراتژیک کشور، به آوردگاهی برای تقابل دو دیدگاه به ظاهر متضاد تبدیل شده است: از یک سو، «مطالبه بومی» که بر حق مشارکت جامعه محلی در سرنوشت خود تأکید دارد و از سوی دیگر، «ملاحظات ملی» که بر لزوم حاکمیت نگاهی کلان و فراجناحی اصرار میورزد.
این دوگانه، که اغلب به شکل یک بازی با حاصل جمع صفر و یک تقابل ناگزیر به تصویر کشیده میشود، یک خطای تحلیلی و راهبردی است که امروز بیش از هر زمان دیگری منافع ملی ما را تهدید میکند. واقعیت آن است که در جغرافیای پیچیده و حساس امروز ایران، به ویژه در نقاطی چون جزیره قشم که یک گره ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک محسوب میشود، هوشمندانهترین و کارآمدترین مسیر برای تحقق منافع ملی، دقیقاً از طریق توانمندسازی و اعتماد به شایستهترین و ملیاندیشترین نیروهای بومی میگذرد.
این ادعا یک شعار برخاسته از احساسات نیست، بلکه یک گزاره راهبردی است که کارنامه، تخصص و قابلیتهای ویژه چهرهای چون ایوب زارعی، آن را به شکلی مستدل، عینی و قابل دفاع اثبات میکند.
زارعی که یکی از چهره های مردمی تصدی سکانداری سازمان منطقه آزاد قشم است، در کارنامه خود تحول گرایی در شهرداری بندر تاریخی کنگ در نیمه دوم دهه ۹۰ خورشیدی، تقویت سرمایه اجتماعی و همراه کردن ده ها هزار نفر اعضای جامعه محلی با جریان توسعه در جزیره قشم با پیش گرفتن رویکردهای تعاملی در کسوت مدیر میراث فرهنگی و گردشگری این سازمان ( در سال های ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۲) و همچنین عضویت در هیات مدیره سازمان منطقه آزاد قشم( از زمستان ۱۴۰۳ تاکنون) را در کارنامه خود دارد.
چرا یک مدیر تراز ملی با ریشه های عمیق محلی، کارآمدترین ابزار تحقق منافع ملی است؟
منافع ملی در دنیای پرشتاب امروز، دیگر صرفاً در کنترل دستوری از مرکز خلاصه نمیشود. سه عنصر حیاتی، قدرت رقابت یک کشور را تعریف میکند: سرعت، کارآمدی و پیشبینی ریسک.
انتصاب یک مدیر توانمند بومی، به طور مستقیم هر سه عنصر را به نفع ایران تقویت میکند:
۱.سرعت عمل و حذف منحنی یادگیری: در منطقهای که رقبای ایران با سرعتی سرسامآور در حال توسعه بنادر و مراکز لجستیکی خود هستند، کشور ما توان تحمل مدیری را ندارد که نیازمند ماهها و حتی سالها زمان برای شناخت هزارتوی پیچیده روابط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک استان باشد. یک نیروی کارآزموده بومی مانند
ایوب زارعی، این «منحنی یادگیری» پرهزینه را که به بهای از دست رفتن فرصتهای طلایی تمام میشود، حذف میکند. او از روز نخست، با شناختی عمیق و شهودی از لایههای پنهان منطقه، قادر به تصمیمگیری سریع و اجرای بدون وقفه پروژههاست. این سرعت، یک مزیت رقابتی مستقیم برای منافع ملی ایران است.
۲. کارآمدی اجرایی و بسیج ظرفیتهای خفته: موفقیت پروژههای کلان ملی در یک منطقه، تنها به بودجه و دستور از مرکز وابسته نیست؛ بلکه نیازمند همراهی و همافزایی تمام ذینفعان محلی است. یک مدیر بومی که از دل همان مردم برخاسته، زبان آنها را میفهمد و به او اعتماد دارند، از یک «سرمایه اجتماعی» گرانبها برخوردار است.
این سرمایه تحول آفرین به او اجازه میدهد تا مقاومتهای احتمالی محلی را به مشارکت فعال تبدیل کرده و تمام ظرفیتهای خفته منطقه را برای پیشبرد اهداف ملی بسیج کند. کارآمدی مدیری که از این پشتوانه برخوردار است، به مراتب بالاتر از مدیری است که به عنوان یک نیروی بیرونی، همواره باید بخشی از انرژی خود را صرف اعتمادسازی و رفع موانع اجتماعی کند.
۳.آیندهنگری و کاهش ریسکهای ناشناخته: این، یکی از استراتژیکترین مزیتهاست. یک مدیر غیربومی، تنها با واقعیتهای رسمی و گزارشهای اداری یک منطقه آشناست. اما یک مدیر بومی ریشهدار، با واقعیتهای غیررسمی آن نیز آشناست. او میتواند تنشهای اجتماعی بالقوه را پیشبینی کند، فرصتهای اقتصادی پنهان که در هیچ گزارشی نیامده را شناسایی نماید و شبکههای پیچیده و تأثیرگذار محلی را در جهت منافع پروژه مدیریت کند. این توانایی، یک ابزار قدرتمند برای مدیریت ریسک است و از به بنبست رسیدن پروژههایی که کلنگ آن بدون توجه به این ملاحظات به زمین زده شده، جلوگیری میکند.
«ایوب زارعی» یک نمونه استراتژیک از «معماری ژئواکونومیک»
بررسی کارنامه و رویکردهای ایوب زارعی به وضوح نشان میدهد که او تجسم عینی یک مدیر تراز ملی با ریشههای عمیق محلی است.
توانمندی ویژه و کمنظیر او در همین نقطه نهفته است: توانایی منحصربهفرد در ترجمه راهبردهای کلان ملی به عملیات اجرایی مؤثر در میدان.
از منظر دانش بومی و هوشمندی اجرایی: عملکرد ایشان گواه تسلط کامل بر زیستبوم هرمزگان است. او صرفاً نمیداند که یک بندر باید ساخته شود؛ او میداند که برای تملک اراضی آن، باید با کدام معتمد محلی گفتگو کرد تا کل فرآیند با رضایت و سرعت پیش برود.
او از ظرفیتهای بکر گردشگری منطقه آگاه است، اما همزمان میداند که توسعه آن باید با کدام ملاحظات فرهنگی و محیطزیستی همراه باشد تا به جای مقاومت، با استقبال جامعه محلی روبرو شود. این همان «هوشمندی اجرایی در میدان» است که از هیچ دانشگاهی آموخته نمیشود.
از منظر بینش ملی و معماری ژئواکونومیک: ایوب زارعی هرگز در چارچوب تنگ منافع صرفاً جزیرهای باقی نمانده است. تمرکز و اصرار او بر پروژههایی با ابعاد ملی، مانند طرح جامع شبکه ارتباطی خلیج فارس، یک نگاه استراتژیک و تهاجمی برای بازتعریف جایگاه ایران است. این پروژه، نه یک طرح محلی، بلکه یک اقدام مستقیم برای عملیاتی کردن کریدور شمال-جنوب و یک پاسخ هوشمندانه به توسعه بنادر رقیب در آن سوی خلیج فارس است. این نگاه، که منافع قشم را در پیوند ناگسستنی با منافع کل ایران تعریف میکند، همان «معماری ژئواکونومیک» است که هر مدیری در این سطح باید از آن برخوردار باشد.
یک انتخاب راهبردی، نه یک امتیاز سیاسی
در نقطه حساس کنونی، انتصاب ایوب زارعی برای سکانداری سازمان منطقه آزاد قشم، یک انتخاب از سر ناچاری یا یک امتیازدهی به مطالبه محلی نیست؛ بلکه یک تصمیم راهبردی هوشمندانه و قابل دفاع در راستای حداکثرسازی منافع ملی است.