مقاله دکتر بهروزی، کارشناس پژوهشکده علوم دریایی دانشگاه تهران
مناقشات مرزی و همسایگی ناشی از جغرافیای سرزمینی است که دولت ها را رو به روی هم قرار داده است. گروه های قومی و مذهبی پس از جغرافیای سرزمینی، در رتبه های بعدی از تقسیمات مرزی قرار دارند؛ اما کشورهای قدرتمند برای تسلط بیشتر و عدم اتحاد و یکپارچگی ملت ها و دولت ها، گروه های قومی را بر جغرافیای سرزمینی تقدم نموده اند. خلیج فارس که عامل اصلی و منبع قدرت کشورهای اطراف خود است، از طرفی نیز به عاملی برای اختلافات آنها شده است. اگر جزیره ای در خلیج فارس سر از آب بیرون نیاورده بود، تقسیمات سیاسی و حقوق بین المللی دریاها، خلیج فارس را بین کشورها بدون هیچ گونه مناقشه ای تقسیم می کرد، اما جزایر و سیاست های کشورهای استعمارگر موجب مناقشات مرزی بر سر جزایر خلیج فارس شده است.
جزایر بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در میانه آب های خلیج فارس تحت ادعای حاکمیتی کشورهای ایران و امارات قرار گرفته است، شاید دلیل اصلی آن عدم وجود سند یا معاهده بین المللی مستند در این زمینه است. هر دو کشور دلایلی برای اثبات حاکمیت خود بر این جزایر دارند. بیایید از نگاه جغرافیای سرزمینی- تاریخی به این موضوع بنگریم.
طی دوره های تاریخی قبل از تسلط بریتانیا بر خلیج فارس در قرن ۱۹، ایران حاکم بلامنازع خلیج فارس در طی ۳۰۰۰ سال بوده است. محمد عبدالله الروکن، دانشیار حقوق عمومی در دانشگاه امارات متحده عربی، اظهار می کند که خلیج فارس «با فتوحات اسلامی در قرن هفتم میلادی به یک دریاچه کاملاً عربی تبدیل شد.» دوآرته باربوسا، کاوشگر پرتغالی در قرن شانزدهم حاکم جزایر خلیج فارس را سلسله یاروبا در عمان معرفی می کند. اما نادرشاه حاکمیت تمام جزایر خلیج فارس را از اعراب پس گرفته و حاکمان ایرانی را بر هر یک از این جزایر می گمارد.
پس از مرگ نادر شاه، کشمکش بین سلسله زند و قاجار در ایران باعث شد تا اعراب قواسم بر جزایر خلیج فارس حاکم شوند و حتی بندر لنگه را از دولت ایران اجاره کنند. این دوره، مصادف بود با پیشروی و قدرتمند شدن طایفه قواسم (قاسمی ها) که در خفا، پیشروی می کردند. حتی برخی از پژوهشگران اذعان دارند که قواسم با دولت ایران متحد بودند و جزایر را اداره می کردند.
بریتانیا در اواخر قرن ۱۸ وارد خلیج فارس شد. برای محافظت از کشتی های خود و مسیر ارتباطی آن با هندوستان، با اعراب منطقه وارد درگیری شد و در نهایت معاهده صلح با آنان (امارت های هفت گانه که کشور امارات الان هستند شامل: ابوظبی، عجمان، دبی، فجیره، راس الخیمه، شارجه و ام القوین) در سال ۱۸۵۳ نهایی کرد. در این زمان، سلسله قاجار در ایران حکومت می کردند که قدرت زیادی در خلیج فارس نداشتند و این باعث شده بود تا طایفه قواسم بر جزایر خلیج فارس حکومت کنند؛ اما ناصرالدین شاه، پادشاه قاجار شد و در سال ۱۸۷۷ حاکمیت بلامنازع ایران بر جزایر سه گانه و بحرین را بدون هیچ گونه قید و شرطی مطرح کرد و اذعان داشت که طایفه قواسم به دلیل خلاء قدرت منطقه ای در خلیج فارس و زد و بندی که با بریتانیا دارد، این جزایر را تصرف کرده است (البته بی راه هم نمی گفت).
در نیمه دوم قرن ۱۹، اختلافات و مناقشات بین ناصرالدین شاه با قواسم به اوج خود رسیده بود؛ در این دوره نیز اختلاف های جهانی بین کشورهای قدرتمند افزایش یافته بود. از طرفی وهابیون و ترکان عثمانی به قواسم نفوذ کرده بودند و بریتانیا به وحشت افتاده بود که قواسم را از دست بدهد. در این دوره، آلمان و شوروی نیز چشم طمع منطقه ای به خلیج فارس دوخته بودند؛ بریتانیا از ترس قدرت ها، سریعاً معاهده (توافقنامه) سال ۱۸۹۲ را تنظیم نمود. در ادامه، در سال ۱۹۰۳، بریتانیا پرچم شارجه و راس الخیمه که تحت الحمایگی بریتانیا بودند، را در جزایر قشم، هنگام، هرمز، بوموسی و تنب ها برافراشت؛ اما در سال ۱۹۰۴ کارمند بلژیکی اداره گمرک ایران، تیمی را در بازدید از بوموسی و تنب ها رهبری کرد، و پس از مشاهدات خود، پرچم های شارجه و راس الخیمه را پایین آورد، پرچم های ایران را برافراشت.
بریتانیا برای کنترل اوضاع، با ایران مذاکره کرد تا هیچ پرچمی در این جزایر نصب نشود. ایران و بریتانیا پرچم خود را پایین آوردند، اما دوباره بریتانیا ظرف چند روز پرچم های تحت الحمایگی خود را برافراشت.
تا سال ۱۹۲۵، خلیج فارس تحت سیطره بریتانیای استعمارگر بود و همزمان با هرج و مرج اواخر سلسله قاجار بود که بریتانیا صرف استعمار منابع، جزایر سه گانه را نیز مدیریت می کرد؛ اما در سال ۱۹۲۵، رضا شاه با کودتا و سرنگونی قاجار، حکومت پهلوی را تشکیل داد. در سال ۱۹۲۸ قایق های اماراتی از دبی را توقیف کرد و حق ورود به جزایر سه گانه را نداد که با هماهنگی بریتانیا، قایق ها را آزاد کرد. شاه ایران، موضوع برگرداندن جزایر سه گانه به ایران را مطرح کرد که پژوهشگران عرب آن را به درخواست اجاره جزایر توسط شاه ایران به بریتانیا عنوان کرده اند.
در حالی که شاه ایران برگرداندن آن را مطرح کرده بود. در سال های ۱۹۳۳، ۱۹۳۵ و ۱۹۳۷ بریتانیا متوجه قدرت یافتن ایران شده بود و سریعاً اجازه بهره برداری از جزایر را به شارجه و راس الخیمه داد مانند برداشت اکسید آهن و اکتشاف نفت. در سال ۱۹۴۱، محمدرضا پسر رضاشاه، تاج گذاری کرد و در این دوره، ایالات متحده، بریتانیا و شوروی از آن حمایت کردند و حتی قول برگرداندن جزایر سه گانه به او را دادند. با شروع جنگ سرد، در سال ۱۹۵۳ با سرنگونی دکتر محمد مصدق و افزایش قدرت پهلوی دوم، ایران به کلید قدرت منطقه ای بلوک غرب در برابر بلوک شرق و نفوذ کمونیست ها در اعراب تبدیل شد.
در نوامبر ۱۹۷۱ و چند هفته قبل از خروج بریتانیای استعمارگر از خلیج فارس و تشکیل کشور امارات متحده عربی، تفاهم نامه شفاهی بین بریتانیا، ایران و کشور امارات انجام شد و ایران جزایر سه گانه را از قبایل جنوبی خلیج فارس بازپس گرفت، البته در این تفاهم نامه، قرار بر این شد که پلیس شارجه در جنوب بوموسی مستقر شود و اکتشاف نفت و صید دریایی توسط آنها و ایران مشترک انجام شود. شیخ خالد بن محمد قاسمی حاکم شارجه قبول کرد و در این سال (۲۵ نوامبر ۱۹۷۱) به استقبال نیروی نظامی پیاده شده ایران در بوموسی رفت؛ اما شیخ صقر بن محمد قاسمی حاکم راس الخیمه زیر بار تفاهم نمی رفت و با نیروی نظامی ایران درگیر شد و چند نفر نیروی نظامی ایرانی شهید شدند، اما بالاخره از جزیره خارج شد و ایران جزایر خود را از قبیله قاسمی پس گرفت.
پس از انقلاب باشکوه اسلامی، ایران هیچ گونه مذاکره ای را در خصوص حاکمیت جزایر سه گانه قبول نمی کند و واضح و روشن اعلام می دارد که کشوری در خصوص سرزمین قانونی خود با کسی مذاکره نمی کند و شاید تمسخرآمیز باشد که امارات متحده عربی بخواهد سندی دال بر حاکمیت خود بر جزایر سه گانه را مطرح کند. در سال ۲۰۲۵ که در آن هستیم، کشور امارات مدعی این است که ایران این جزایر را اشغال کرده است، در حالی که خود آن کشور ۵۴ سال است که توسط بریتانیا به دلیل ترس از شوروی و آلمان، تأسیس شده است، در غیر این صورت، این کشور یکی از شهرهای کشور عربستان محسوب می شد.
از نگاه جغرافیای سرزمینی، جزایر خلیج فارس، ادامه زاگرس چین خورده ایران هستند که سر از آب بیرون آورده اند. از نگاه حقوق دریاها که ۱۲ مایل از حداکثر مقدار جزر در ساحل شروع می شود، جزایر سه گانه در آب های سرزمینی ایران قرار دارند و جای هیچ گونه شبهه ای نیست. از طرفی، کشوری که قدمت آن نیم قرن است، نمی تواند ادعای حاکمیت بر جزایری کند که قبل از تأسیس آن کشور، تحت حاکمیت قانونی کشور دیگری بوده است (تحت حاکمیت قانونی ایران). اگرچه بریتانیا در طی ۱۰۰ سال استعمار در خلیج فارس، حاکمیت بر جزایر را به نفع خود و امارت های تحت حمایت خود تغییر می داد، اما نمی تواند حاکمیت ۳۰۰۰ ساله ایران را بر این جزایر زیر سوال ببرد.
اگر کشوری در دوره ای دچار هرج و مرج و ضعف شود، نمی توان اجزای آن (مانند جزایر) را از آن جدا کرد و ادعای حاکمیت بر آن کرد. در قرن بیست و یکم، با افزایش نفوذ یهودیان صهیونیست در کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس، موضوع حاکمیت جزایر سه گانه توسط کشور امارات مطرح شده است تا از قدرت منطقه ای ایران بکاهند. اما سیاستمداران و اندیشمندان و همچنین دکترین نظامی ایران، متوجه این موضوع هستند و به همین دلیل هیچ گونه مذاکره ای را در این خصوص نمی پذیرند.
جغرافیای ایران فراتر از بیابان های جنوبی خلیج فارس است، عظمت رشته کوه ۲۵۰۰ کیلومتری زاگرس و تپه ماهورهای آن که سر از آب خلیج فارس بیرون آورده اند، خود گواهی بر جغرافیای سرزمینی و حاکمیت قانونی ایران بر جزایر سه گانه است.
بازنشر فانوس دریا به نقل از اقتصاد آبی